أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )

126

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )

كه اگر نوزاد در شب زايد هيلاج ماه باشد اگر بالاى خورشيد است و در برج ماده ، و اگر در روز زايد پس خورشيد در برج نر باشد كه در اين وقت دلالت دارد كه مولود زنده ماند باذن خدا تعالى تا قرآن از مثلث خود به ديگرى منتقل شود كه مدتش دويست و چهل سال باشد . گفته : در زمان پيش اين گونه دليل رهنما بوده كه نوزاد زنده ميماند تا قرآن ولادت بجاى خود برگردد كه مدت نهصد و پنجاه سال باشد . در بارهء سخن دانشمند ما شاء اللَّه منجمان چه خواهند گفت كه توضيح داده در زمان اول نهصد و پنجاه سال بوده و بيان كرده كه مقصودش از دويست و پنجاه سال نسبت به اين زمان بوده و اين گواه ما است برابر اين معاندان منكر حق روشن . و اما آنان كه بسخن اطباء و طبيعت‌شناسان تكيه زدند كه گفته‌اند : پايان عمر طبيعى يك صد و بيست سال است ، راستش اينست كه حجتى در دست ندارند جز همان دعوى خود كه بطلانش روشن شد بويژه كه طبايع اعراض باشند و اعراض در حقيقت كارى نكنند و كارپرداز در آفرينش و زندگى و مرگ قادر مختار است و طبايع هم كار خدايند و او است كه آنها را در وجود آدمى ببار آورده ، و چنانچه مىشود آنها را صحيح و معتدل سازد در مدت زمانى كه عمر معمولى است ميتواند كه آنها را چند برابر آن چنان سازد و عمر آدمى بدرازا كشد و آن محال نباشد در نزد خرد بينا و دانا . و اما آنان كه در اين باره به عادت استناد كردند حجتى در دست ندارند زيرا عادت بسا باختلاف اوقات و نژاد مردم و سرزمينها گونه‌گونه شود ، و من از گروهى شنيدم كه در سرزمين سند عمر مردمش دراز باشد . و در رمله به ماه جمادى الآخره سال چهار صد و دوازده مرد بزرگوارى از اهل سند را ديدم كه او را ابى القاسم عيسى بن على عمرى ميخواندند و از فرزندان عمر بن امير مؤمنان على بن ابى طالب ( ع ) بود و اين مسأله را از او پرسيدم و گفت : درست است و گفت : پيرى فرتوت ميان آنان كم است . و براى من باز گفت كه : در بلاد سند مردى شريف و عمرى كه يكى از اميران آنانست و او زمانى كه از او جدا شده يك صد و شصت سال داشته ، گفت : او عباس بن